مرتضى مطهرى
366
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
انوشيروان فرستاد و آن يك كنيز بسيار زيبا بود « 1 » . در نامهاى اوصاف و زيباييهاى اين كنيز را تقريباً در يك ورق تشريح كرد كه خود اين شاهكارى است از قلم . آدم تعجب مىكند كه چطور مىتوانستند اينجور توصيف كنند : چشمش چنين ، ابرويش چنين ، قد و بالايش چنين ، خُلقش چنين ، خويَش چنين و . . . كنيز شايد اين جور نبود ولى منذر چنان او را به عنوان يك زن و معشوقهء ايده آل توصيف كرد كه وقتى به دربار رسيد ، انوشيروان گفت : اين را نگه داريد و بعد روى اين مدل برويد اطراف مملكت را بگرديد ؛ هركس را پيدا كرديد كه اينجور بود ، براى ما بياوريد . هرسال اين را نمونه و مدل مىگرفتند و به همهء واليها و حكّام در همه جاى ايران بخشنامه كردند كه هر دخترى را با اين صفت پيدا كرديد ، با هر شرايطى و در هرجا كه بود نزد انوشيروان بفرستيد . اين [ نامه ] در خزانهء ايران ماند . روزى خسروپرويز به زيد بن عدى گفت : آيا تو دخترى با اين اوصاف كه منذر توصيف كرده سراغ دارى ؟ ( حالا سه هزار زن در حرمش بود ، باز دنبال زن ديگرى مىگشت ) . زيد فرصت را مغتنم شمرد ، گفت : بله سراغ دارم . گفت : كى ؟ گفت : دختر نعمان . نقشه كشيد ، با خود گفت وقتى من اين را بگويم ، خسرو از او خواهد خواست . نعمان هم قطعاً دخترش را نمىفرستد ، يكى به اين دليل كه عربها از قديم دختر به عجم نمىدادند ، و ديگر اينكه با خودش فكر كرد كه خسرو اين را به طمع آن دختر ايده آل مىخواهد ، اگر نعمان دخترش را بفرستد ، وقتى ببيند كه آن جور نيست حتماً خواهد گفت يك كس ديگر را فرستادهاى . [ نعمان در جواب خسرو ] نامهاى فرستاد و در آن جملهاى نوشت كه مفادش اين بود : پادشاه با گاو چشمان ايرانى كه در اختيار دارد ، ديگر نيازى به اين سياهان عربى ندارد ، يعنى اينها قابل نيستند . نامه را خود زيد ترجمه كرد . در اينجا تقلّب كرد ، گفت نعمان نوشته : آن ماده گاوان ايرانى ، ديگر شاه را كافى نيست كه دخترهاى زيباى عرب را مىخواهد ؟ شاه گفت : حمله كنيد . دستور حمله دادند كه چهار هزار نفر بروند و چنين و چنان بكنند .
--> ( 1 ) در ناسخ اينجور مىنويسد ولى در اين كتاب اين جهتش را جور ديگر نوشته . گويا حرف ناسخ درست است ، چون عين عبارت را نوشته است .